سال ۲۰۱۴، وقتی ویژهنامهای برای حقوق زنان در نشریه گؤزهنک منتشر کردم، شاید کمتر کسی از ما میتوانست پیشبینی کند که تنها چند سال بعد، از دل مقاومت تاریخی زنان ایران، جنبشی سر برآورد که نامش نهفقط یک شعار، بلکه یک افق سیاسی و اخلاقی باشد: زن، زندگی، آزادی. امروز که به ۸مارس، روز جهانی زن، نگاه میکنم، بیش از هر زمان دیگری باور دارم که این روز فقط برای بزرگداشت زنان نیست؛ روزی است برای بازخوانی این حقیقت که هر جا زن به حاشیه رانده شود، آزادی و دموکراسی نیز دیر یا زود به حاشیه رانده میشوند. سازمان ملل نیز امسال تأکید کرده است که در فضای کنونی جهان، فشارهای سیاسی، سرکوب و تضعیف نظامهای عدالت، حقوق زنان را بیش از پیش در معرض تهدید قرار داده است.
اگر تاریخ مدرن را با دقت بخوانیم، میبینیم که مبارزه زنان پیش از آنکه درباره «برابری نمادین» باشد، درباره حق حضور بوده است: حق آموختن، حق رأی دادن، حق انتخاب کردن و انتخاب شدن، حق دیدهشدن، و حتی حق اینکه زندگی یک دختر از لحظه تولدش، کمارزشتر از زندگی یک پسر تلقی نشود. جهان مدتهاست میداند که محرومکردن زنان از آموزش، فقط ستم به یک جنس نیست؛ نابود کردن ظرفیت یک جامعه است. امروز هم یونسکو یادآوری میکند که در جهان هنوز ۲۷۲ میلیون کودک و نوجوان از تحصیل بازماندهاند که از این میان ۱۳۳ میلیون نفر دختر هستند، و زنان همچنان نزدیک به دو سوم بزرگسالان بیسواد جهان را تشکیل میدهند. در افغانستان نیز هنوز دختران و زنان از آموزش متوسطه و عالی محروماند؛ کشوری که یونسکو آن را تنها کشوری میداند که آموزش متوسطه و دانشگاهی را بهطور رسمی بر دختران و زنان بسته است.
اگر از حق رأی زنان در ایران سخن میگوییم، باید با دقت تاریخی یادآوری کنیم که جنبش ملی و آزادیخواهی آذربایجان در این زمینه پیشگام بود. در سال ۱۳۲۴، در چارچوب حکومت فرقه دموکرات آذربایجان، برای نخستین بار در ایران حق رأی به زنان اعطا شد؛ رخدادی که از منظر تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران، یک نقطه عطف بود. برای حدود یک سال، زنان در آذربایجان طعم مشارکت سیاسی و دخالت مستقیم در تعیین سرنوشت خود را چشیدند؛ تجربهای که نشان داد مسئله برابری زنان، صرفاً یک مطالبه نظری نیست، بلکه میتواند به یک واقعیت عملی و نهادی تبدیل شود. اما این تجربه دیری نپایید. با سرکوب آن حرکت ملی به دست حکومت مرکزی، این دستاورد نیز از میان رفت و حق رأی زنان دوباره سلب شد. نزدیک به دو دهه بعد، در ۱۹۶۳، زنان بار دیگر در سطح ملی به حق رأی دست یافتند. این تاریخ به ما یادآوری میکند که پیشرفت حقوق زنان در ایران نه خطی و بدیهی، بلکه پرهزینه، شکننده و بارها در معرض عقبگرد بوده است.
در مقایسه جهانی نیز تصویر دوگانه است. از یکسو، زنان امروز در جهان بیش از هر زمان دیگری در سطوح بالای رهبری سیاسی حضور دارند؛ اما از سوی دیگر، این حضور هنوز بههیچوجه با سهم واقعی آنان در جامعه همتراز نیست. بر اساس دادههای سازمان ملل ، تا اوایل ۲۰۲۵ فقط ۲۵ کشور در جهان دارای زن در مقام رئیس دولت و/یا رئیس کشور بودند، و طبق گزارش اتحادیه بینالمجالس، زنان تا اول ژانویه ۲۰۲۶ تنها ۲۷.۵ درصد کرسیهای پارلمانهای ملی جهان را در اختیار داشتند. این اعداد یک پیام روشن دارند: راه باز شده، اما ساختارها هنوز مردانهاند؛ سقف شیشهای ترک خورده، اما فرو نریخته است.
اما ۸ مارس فقط روز اشاره به دادهها و پیشرفتهای نهادی نیست. ۸ مارس روزی است که باید از تجربه زیسته زنان حرف زد؛ از مادرانی که صدایشان کمتر شنیده شده، از زنانی که نقششان در خانه بدیهی فرض شده اما قدرت تصمیمگیریشان در جامعه نادیده گرفته شده، و از دخترانی که حتی پیش از تولد، گاه با اضطرابِ خانواده برای «پسر بودن» تعریف شدهاند. زنبودن در بسیاری از جوامع هنوز یعنی مبارزه همزمان با تبعیض ساختاری، نگاه تحقیرآمیز و بیاعتبارسازی روزمره. مسئله فقط قانون نیست؛ مسئله فرهنگ، زبان، حافظه و تصوری است که جامعه از «جایگاه زن» میسازد و بازتولید میکند.
از این منظر، جنبش زن، زندگی، آزادی یک لحظه تاریخی استثنایی بود؛ نه فقط برای ایران، بلکه برای فهم نسبت زن و آزادی در خاورمیانه و حتی در جهان. این جنبش نشان داد که مسئله زنان در ایران یک موضوع فرعی یا صرفاً جنسیتی نیست؛ در مرکز آزادیخواهی و عدالتخواهی قرار دارد. «زن، زندگی، آزادی» یکی از معدود فرصتهای تاریخی برای گذار مسالمتآمیز به دموکراسی بود، زیرا بر پایه انتقام یا حذف دیگری شکل نگرفت؛ بر پایه کرامت انسان، حق زندگی، و نفی سلطه بنا شد. این جنبش گفت اگر بدن زن، آزادیاش، پوششاش، صدا و حضورش موضوع کنترل دولتی باشد، هیچکس در آن جامعه آزاد نخواهد بود. این همان جایی است که مسئله زن، مسئله دموکراسی میشود.
در سالهای اخیر، بارها دیدهام که زنان آزادیخواه، چگونه به مهمترین سد در برابر موجهای تازه تمامیتخواهی تبدیل شدهاند. هر جا صدایی خواسته است تکثر را خاموش کند، زن را از مرکز روایت حذف کند، یا آینده را به بازتولید شکل دیگری از سلطه تقلیل دهد، این زنان بودهاند که ایستادهاند و گفتهاند: آزادی، تجزیهپذیر نیست. اگر قرار باشد دموکراسی فقط نامی جدید برای حاشیهراندن زنان، اقلیتها و صداهای مستقل باشد، آن دموکراسی نیست؛ صرفاً تغییر چهره قدرت است.
به همین دلیل، ۸ مارس برای من فقط روز مرور گذشته نیست؛ روز انتخاب آینده است. آیندهای که در آن هیچ دختری از تحصیل محروم نشود، هیچ زنی برای ورود به سیاست ناچار به چند برابر اثباتکردن توانایی خود نباشد، هیچ مادری صدایش تحقیر نشود، و هیچ جامعهای آزادی را بدون برابری تصور نکند. آیندهای که در آن مردم ایران بتوانند بر پایه رأی آزاد، حقوق برابر، و کرامت انسانی، سرنوشت خود را تعیین کنند. و در چنین آیندهای، امید مردم ایران بیش از هر زمان دیگری به شما زنان آزادیخواه است؛ به زنانی که نشان دادهاند آزادی فقط یک مطالبه سیاسی نیست، بلکه شیوهای از ایستادن، زیستن و امید داشتن است.
۸ مارس به ما یادآوری میکند که تاریخ، با همه سنگینیاش، بسته و تمامشده نیست. جهانی عادلانهتر نه یک رؤیای دور، بلکه امکانی سیاسی و انسانی است؛ به شرط آنکه بپذیریم برابری، بخش جداییناپذیر آزادی است. اگر این حقیقت را بپذیریم، میتوان با امید گفت راهی که زنان ایران گشودهاند، فقط راه رهایی خودشان نیست؛ بلکه راه نجات معنای آزادی در روزگار ماست.