اسپیواک با نقد روشنفکران غربی، بهویژه فوکو و دلوز، نشان میدهد که آنان با نادیدهگرفتن نقش خود در ساختارهای جهانی قدرت و تقسیم بینالمللی کار، ناخواسته سوژهٔ غربی را در مرکز تحلیلهایشان بازتولید میکنند. او مفهوم خشونت معرفتی را برای توضیح شیوههایی به کار میبرد که در آن نظامهای استعماری از طریق آموزش، حقوق و تولید دانش، فرودستان (Subaltern) را به حاشیه رانده و خاموش میکنند. در این چارچوب، صدای زن فرودست میان گفتمانهای مردسالاری و امپریالیستی حذف میشود. اسپیواک در نهایت استدلال میکند که فرودست «نمیتواند سخن بگوید»، نه به این دلیل که سخن گفتن بلد نیست، بلکه به این دلیل که هیچ فضای واقعی برای بازنمایی و شنیدهشدن او در نظم گفتمانی مسلط وجود ندارد.
اگرچه اسپیواک نقد مهمی به فوکو وارد میکند، اما مفهوم خشونت معرفتی او را میتوان بسطی پسااستعماری و فمنیستی از ایدههای فوکو درباره تولید دانش، رژیمهای حقیقت و حذف صداهای بهحاشیهراندهشده دانست. فوکو در کتاب مراقبت و تنبیه: تولد زندان نشان میدهد که «قدرت دانش را تولید میکند؛ نه صرفاً از طریق فراهمکردن شرایط لازم برای شکلگیری دانش، و نه فقط به این دلیل که دانش در خدمت قدرت قرار میگیرد یا برای آن سودمند است. از نظر فوکو، قدرت و دانش بهطور مستقیم و جداییناپذیر به یکدیگر پیوند خوردهاند. هیچ رابطه قدرتی وجود ندارد که همزمان حوزهای از دانش را تولید نکند، و هیچ دانشی نیز وجود ندارد که مستقل از مناسبات قدرت شکل بگیرد یا در بازتولید آنها نقشی نداشته باشد». بنابراین، قدرت و دانش نه دو حوزه مستقل، بلکه دو فرایند درهمتنیدهاند که بهطور متقابل یکدیگر را شکل میدهند و بازتولید میکنند.
فوکو تأکید میکند که «حقیقت امری مستقل از قدرت نیست. از نظر او، حقیقت در بستر مجموعهای از محدودیتها، نهادها و روابط قدرت تولید میشود و خود نیز آثار قدرت را بازتولید میکند. از همین رو، هر جامعه دارای «رژیم حقیقت» خاص خود است؛ یعنی مجموعهای از سازوکارها، نهادها و گفتمانهایی که تعیین میکنند چه چیزی بهعنوان حقیقت پذیرفته شود، چه کسانی صلاحیت بیان آن را داشته باشند و کدام اشکال دانش معتبر یا نامعتبر تلقی شوند».
قدرت از طریق نهادهایی چون نظام آموزشی، دانشگاهها، رسانهها و دستگاههای حقوقی تعیین میکند چه نوع دانشی معتبر شمرده شود و چه چیزی بهعنوان «حقیقت» پذیرفته گردد. این فرایند همان چیزی است که او «رژیم حقیقت» مینامد. این نهادها تعیین میکنند که چه چیزی به عنوان حقیقت و دانش دانسته شود و کدام حقیقت و دانش در مورد جامعه، طبیعت، انسان معتبر و مشروع محسوب میشود. نظامهای معرفتی تنها شیوههای فهم جهان را شکل نمیدهند، بلکه حدود حقیقت، مشروعیت و اقتدار را نیز تعیین میکنند. نظامهای معرفتی تعیین میکنند چه کسانی از حق سخن گفتن، تصمیمگیری و تعریف واقعیت اجتماعی برخوردارند.
با اینکه فوکو خود از اصطلاح «خشونت معرفتی» استفاده نمیکند، اما این مفهوم را میتوان بهعنوان برآیندی از ساختارهای قدرتی فهم کرد که از طریق تولید رژیمهای حقیقت، برخی صداها و شیوههای دانستن را به مرکز میبرند و همزمان برخی دیگر را به حاشیه رانده یا نامرئی میسازند. این نوع خشونت لزوما با زور و نظام پلیسی اعمال نمی شود. بلکه از طریق ساختار معرفتی اعمال می شود. خشونت معرفتی را میتوان در ساختارهای رسمی تولید دانش و روایتها مشاهده کرد. برای مثال، در مورد گروههای غیرفرادست در ایران همچنین کشورهای همسایه مانند ترکیه، با وجود اینکه بخش بزرگی از کشور هستند، زبان و دانش، تجربه زیسته و نوع نگاه آنها به دنیا در نظام آموزشی، اداری و حقوقی و قدرت بهطورکامل به حاشیه رانده شده است. دانش گروه های غیرمسلط عمدتاً در فضای غیررسمی باقی میمانند. این وضعیت باعث میشود که دانش، تجربه زیسته و نگاه آنها نه بهعنوان منبع معتبر دانش، تجربهها بلکه بهعنوان «فرهنگ غیر مشروع» زیر عنوان «غیرعلمی» تعریف شده به حاشیه رانده می شوند. به حاشیه راندن برخی صداها از طریق تولید رژیمهای معرفتی، بازتاب و بازتولید نابرابریهای قدرت است و این دقیقاً مصداق خشونت معرفتی است، زیرا امکان تعریف خود از واقعیت را از گروههای غیرمسلط با خارج کردن از حوضه قدرت و معرفتی سلب میکنند.
برای نمونه در ایران، دانش کشاورزان، روستاییان و مردم درباره مدیریت آب از طریق کهریزهای موجود در حوضه دریاچه اورمیه و تغییرات اقلیمی اغلب در سیاستگذاریهای آب و کشاورزی نادیده گرفته میشوند. در مقابل، مدلهای هیدرولوژیکی و رویکردهای فنی-مهندسی که ریشه در فرهنگ مسلط جهانی و دانش تولیدشده در چارچوبهای معرفتی غربی قرار دارد، بهعنوان تنها دانش معتبر در نظام رسمی کشور در نظر گرفته میشوند. نظام مسلط از پیش برخی انواع دانش را بهعنوان «علمی»،یا «عقلانی» تعریف میکند , برخی را «غیرعلمی» «غیر عقلانی» «عقب مانده» و «سنتی» با «بازده کم» معرفی میکند. در نتیجه، نوعی سلسلهمراتب دانشی شکل میگیرد که در آن «علم رسمی» بر تجربه زیسته و دانش بومی کشاورزان در حوضه دریاچه اورمیه و همچنین بر دانش آبیاری کشاوزران برتری دارد.
این انتخابها و نامگذاری ها بهشدت سیاسی هستند و در راستای بازتولید سلسلهمراتب قدرت و منافع گروههای مسلط در سطوح فراملی، ملی و محلی عمل میکنند. دانش و نظامهای جدید آبیاری و فناوریهای نوین پدیدههایی طبیعی یا صرفاً فنی و خنثی نیستند، بلکه در بستر روابط قدرت شکل گرفته و اغلب در راستای منافع گروههای نخبه و برخوردار از قدرت عمل میکنند. در نتیجه، ساختارهای دانشی و نهادی موجود، با توجیه «توسعه» و «کارآمدی»، به تضعیف و حتی تخریب نظامهای دیگر مانند کهریزها و دانشهای مرتبط با آنها منجر میشوند.
فرایندی که میتوان آن را مصداق خشونت معرفتی دانست، زیرا همزمان با بیاعتبارسازی این دانشها، امکان تداوم شیوههای معیشتی و زیستمحیطی جوامع دیگر را نیز محدود یا حذف میکند. خشونت معرفت شناختی از منطق قدرتی پیروی میکند که از اشکال مختلف سلطه، از دانش تولیدشده توسط مرد سفیدپوست سرمایه دار غربی تا نخبگان مرد سرمایه دار فرادست را در سطح ملی و محلی، حمایت کرده و به قدرت می نشاند و آن را به تثبیت و نرمالیزه میکند. در نتیجه، این فرایندها نهتنها واقعیتها، نگاهها و دانشهای محلی را به حاشیه میرانند، بلکه مشارکت حقوقی و سیاسی و منافع اقتصادی گروههای غیرمسلط، از جمله در مورد منابع طبیعی مانند آب که بخشی از هویت و زندگی آنهاست، نیز محدود یا بیاثر میسازند. در نهایت، فاجعههای محیطزیستی (مثلا دریاچه اورمیه)، که هماکنون در ایران و بسیاری از نقاط جهان با آنها مواجه هستیم، را میتوان در پیوندی مستقیم با خشونت معرفتی فهم کرد؛ جایی که تولید دانش خود به بخشی از سازوکار بازتولید سلطه است.
در واقع، هنگامی که خشونت در معرفت شناسی نهادینه میشود، به سازوکاری خودبازتولیدکننده خشونت تبدیل میگردد که به تداوم روابط نابرابر قدرت کمک میکند. در چنین شرایطی، نظامهای دانشی غالب عمدتاً در خدمت حفظ منافع گروههای مسلط قرار میگیرند و حتی در صورت وقوع تغییرات سیاسی، منطقهای معرفتی حاکم میتوانند همچنان پابرجا بمانند و اشکال مختلف طرد و حاشیهسازی را بازتولید کنند. از این منظر، خشونت معرفتی صرفاً به حذف دانش گروههای غیرمسلط محدود نمیشود، بلکه باعث میشود بسیاری از افراد و جوامع بهحاشیهراندهشده نیز معیارهای معرفتی مسلط را بهعنوان معیارهایی طبیعی، بیطرف و جهانشمول بپذیرند و ناخواسته از همان چارچوبها برای تحلیل مسائل و واقعیتهای خود استفاده کنند.
در تحلیل اغلب آثار نویسندگان درباره دریاچه اورمیه، حتی نویسندگان تورک نیز میتوان این وضعیت را مشاهده کرد. در بسیاری از این آثار، تلاش برای فهم و حل بحران دریاچه عمدتاً بر مدلهای هیدرولوژیکی، دادههای فنی و رویکردهای مهندسی متمرکز است. این تمرکز بر این رویکردها به نادیدهگرفتن دانش، تجربه زیسته و دیدگاههای جوامع محلی منجر شده و در نهایت به بازتولید نابرابری و دفاع از منافع گروههای حاکم میانجامد. در نتیجه، حضور، رویکرد و دانش کشاورزان و ساکنان حوضه دریاچه اورمیه درباره سیاست و حکمرانی آب، آبیاری، تغییرات اقلیمی و مدیریت منابع طبیعی، حتی در آثار برخی نویسندگان آذربایجانی نیز حذف میشود. خشونت معرفتی منجر به استفاده از دانشی بهظاهر علمی میشود که خنثی نیست و در عمل منافع و دانش فرادستان را بازتاب و تقویت میکند و همزمان به حذف و کماعتبار کردن سایر اشکال دانش مانند دانش آبی کهریزها و دیدگاه جنبش های عدالت آبی آذربایجانی میانجامد؛ فرایندی که به بازتولید نابرابریهای موجود در قدرت، مدیریت آب و تصمیمگیریهای آبی و محیطزیستی منجر شود.
خشونت معرفتی را میتوان بهعنوان یک سازوکار ساختاری فهم کرد که با طریق قدرت، نهادهای آموزشی، دانشگاه ها، حقوق و علم، مهندسین، پژوهشگران و محققین دانش مسلط را تولید/بازتولید کرده و همزمان دانشهای بدیل را به حاشیه میراند. این فرایند اغلب نه بهصورت مستقیم و آگاهانه، بلکه در قالب رویههای عادی و نهادی عمل میکند. این خشونت بهطور سیستماتیک بازتولید میشود. پیامدهای این وضعیت گسترده است. منجر به حذف تاریخها و هویتهای متنوع میشود. مشارکت سیاسی و اجتماعی را محدود میکند، زیرا دسترسی به قدرت با دسترسی به تولید دانش پیوند دارد و نوعی بیعدالتی معرفتی ایجاد میکند که در آن برخی گروهها نهتنها از حقوق برابر محروماند، بلکه حتی بهعنوان «داننده» نیز به رسمیت شناخته نمیشوند. مواجهه با این وضعیت نیازمند چیزی فراتر از اصلاحات سیاسی است؛ مستلزم بازاندیشی بنیادی در این است که دانش مسلط چگونه شکل میگیرد و چگونه برخی روایتها و تجربهها را از چرخه تولید دانش معتبر حذف میکند. فوکو می گویید “این تجربهها و روایتها، که در واقع اشکال بدیل دانستن هستند و در روابط قدرت به حاشیه رانده شدهاند، باید دوباره فعال شوند تا بتوانند در تقابل با روایتهای رسمی قرار گیرند و رژیم حقیقت مسلط را به چالش بکشند”. اما اینبار عدالت معرفتی باید مد نظر باشد نه خشونت معرفتی جدید.